بستنیش خوشمزه تره!اوومممم...
بستنی ببر به شرط چاقو !!
بستنیش خوشمزه تره!اوومممم...
گفتید چرا آپ نمیکنی منم پست قبلی رو گذاشتم که اندکی شما رو از حال و روز خودم مطلع کنم.جاست دیس! ولی بس که ذهنتون منحرفه مارو هم مرغ کردید رفت (آخه مار که مرغ نمیشه!
) و به جای اینکه کیفور(کافور نه ها
) بشید از خوشحالی ما دندون تیز کردید واسه سوتی هامون! خیالی نی! دندون شما از الماس تیزتر، گردن مام که از پل صراط نازکتر!
نیست خیلی بچه فعالی ام حضورم در حد تیم ملی پررنگ شده! اینجا، اونجا، همه جا=شوکول!
گروه تئاتر دانشگاه تشکیل شده و بنده هم به پیشنهاد دوستان رفتم. اصلا هر کی منو میدید میگفت برو حیفه این همه استعداد! منم حیران و دوصد سرگشته که اینا واسه چهره ی طنازم میگن یا صدای گیرام یا حرکات بدیعم؟! ولی نیشم را درنطفه بستند و فرمودند: خوبه. همچین پررویی!!
/ خودم خیلی احساس خوبی داشتم. جدا از جو باحالش منو تو فضاها و حسهای تازه ای میبرد که تابه حال تجربَشون نکرده بودم و واقعا برام جالب و لذت بخش بودن. ولی بدلیل داشتن یه درس نسناس
تو همون ساعت، که آبروداری میکنم و نام نمیبرم مجبووور شدم عزیز دلم رو ول کنم! 
حال بشنوید از free chat !
تو فری چت دانشجوها (استاد زبانام میان گاهی!
) دور هم جمع میشن و درمورد موضوع های دلخواه بحث میکنن. نیست منم زبانم توووپ! بدون هیچگونه تاملی درو با ضربه باز کردم! ناگهان ملت انگار که منتظر گل جمع باشن خیره شدن به بنده! خدایی یه لحظه قلبم افتاد تو جورابم! ماشالا همه هم که نامحرم! من موندم پس این دخترای یونی کدوم مزاری تشریف داشتن؟! گوربابای شجاعت و ارتقای زبان فقط دوست داشتم فلنگو ببندم ولی خب از اونجایی که دست به مهره حرکته یه آب دهن قورت دادیم و تاختیم تو دل دشمن! بحث درمورد نحوه ی مدیریت و مدیران موفق بود. منم براساس قضیه ی اگر حرف نزنی => فکر میکنن لالی یه سری مهملاتی پروندم که هنوزم که هنوزه در عجبم! فرمودم: یکی از مدیران کشور گفته: "وقتی چیزی بلد نبودم من رو روی کار آوردن و وقتی تازه فهمیدم که چه کار باید بکنم گفتن دوره ات سراومده و یه تازه کار رو اوردن" بعدم مستقیما گیر دادم به احمدی نژاد و این مدیر عوض کردنا و کارای گستاخانه و هی از سر شروع کردنا! (با اون انگلیسی ضایعم! فک کن
)
اولش یه خرده شوکه شدن از این بی پروایی(گستاخی)! ولی ناگهان هجوم احساسات بود به سمت بنده! البته اکثرا از بعضی کارای احمدی نژاد به تنگ اومده بودن ولی یه آمریکاییه بود همچین ازش طرفداری میکرد یکی ندونه فک میکنه منجی عالم بشریته! همچینم تندتند بلغور میکرد عمرا فهمیده باشم!!
خلاصه دیگه همچون آهویی در گل گیر کرده بودم! نه جواب استخون داری داشتم به اینا بدم نه اصلا میفهمیدم چی میگن؟!! 
طی یک حرکت هوشمندانه دستم رو بردم تو کیفم. ناگهان موبایلم با بی شخصیتی تمام فریاد هم نوایی سرداد! خلاصه یه excuse me گفتیم و دِبرو که رفتیم! 
البته بعد از اون جلسه مداوم میرم ولی وقتی نمیفهمم چی میگن و فقط وقتی میبینم همه میخندن منم لبخند حکیمانه ای میزنم
اعصابم خرد مییشه! همش فک میکنم کاشکی یه آمپولی بود همه ی کلمات انگلیسی رو تزریق میکرد تو مخ آدم. فقط درد نداشته باشه خواهشا! 
شبشَم هم واحدی هام طی نشست شرح حال تعریف کنون کلی ملامتم کردن که آخر دختر مگر سرت بر تنت سنگینی میکند که همچین بی مهابا باکله میری تو شیکم سیاست؟!!
کار علمی؟؟ عضو انجمن علمی شدم ولی خب اصلا نمیدونم تحقیق چیه؟! ینی میدونما ولی نمیدونم باید چیکار کنمو از کجا شروع کنم؟! دوستام میگن تو همین درساتم بخونی واست اسپند دود میکنیم چشم نخوری!!
ولی عشششق بازدید از کارخونه ام! در حدی که دوس دارم بغلش کنم!

خوشحالم . پر از انرژی . پر از صدا . و یه استرس دوست داشتنی !
این روزا زندگیم شده پر از حس های تازه و تجربه های هیجان انگیز !
ولی هیچ گونه ضمانتی نمیکنم که سوتی ندم !!
پانوشت : مگه هر کی خوشحال و پر انرژیه باید ... بله دیگه
! بابا اگه خبری باشه مطمئن باش من اول به خود تو میگم !
خوش حالم از اینکه دارم حضور خودم رو احساس میکنم با یه ذوق لطیف به این حالت = 